23 - شيون و فرياد وحشتناك شيطان



امام باقر (عليه السلام ) فرمود: هنگامى كه در روز غدير خم پيامبر (صلى الله عليه وآله ) دست على (عليه السلام ) را گرفت بالا برد و او را به رهبرى بعد از خود معرفى كرد، ابليس (پدر شيطانها)فرياد زد كه در همه جهان شيطانها صداى او را شنيدند و به دورش جمع شدند و گفتند: اى بزرگ ما اين چه فريادى بود، ما هيچگاه چنين فرياد و شيونى از تو نشنيده بودم .
ابليس در جواب گفت : امروز (روز غدير خم ) كارى واقع شده كه اگر كامل گردد، هرگز احدى راه انحراف را نمى پيمايد (و آن كار را توضيح داد).
شيطانها گفتند: تو در كارها زيرك هستى و دوخت و دوز تو از همه بهتر است ، چاره اين كار نزد تو است .
مدتى گذشت ، منافقان گفتند: پيامبر از روى هوى و هوس سخن مى گويد و يكى از آنها به ديگرى گفت : آيا نمى بينى چشم پيامبر در سرش به اطراف مى گردد گويى (العياذ بالله ) ديوانه است .
در اين وقت : ابليس فريادى كشيد، ولى اين بار فرياد او از روى خوشحالى بود، همه شيطانها دور او جمع شدند، به آنها گفت : براستى شما مى دانستيد كه من از قبل دوخت و دوز و نيرنگ را مى دانستم ؟.
آنها در پاسخ گفتند: آرى .
او گفت : آدم عهد شكنى (و ترك اولى در مورد نخوردن درخت ) كرد ولى كافر به خدا نشد، اما اين منافقان عهد شكنى كردند و كافر به رسول خدا شدند. (39)